محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2614

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : آنگاه بر كشتگان قوم گذر كرد و گفت : « تيره روزها آنكه فريبتان داد ، زيانتان زد . » گفتيد : « اى امير مؤمنان كى فريبشان داد ؟ » گفت : « شيطان و نفسهاى بد فرماى ، كه به آرزوها فريبشان داد و معاصى را زيبا نمود و خبرشان داد كه غلبه خواهند يافت . » گويند : كسانى را كه رمقى داشتند ، جستجو كردند و چهار صد كس را يافتند . على بگفت تا آنها را به عشيره هاشان دادند و گفت : « ببريدشان و علاجشان كنيد و چون به شدند ، به كوفه بياريد و آنچه را در اردوگاهشان هست بر گيريد . » گويد : سلاح و مركب و لوازم جنگ را ميان مسلمان تقسيم كرد . و ديگر لوازم و غلام و كنيز را به صاحبانش پس داد . گويد : عدى بن حاتم ، طرفه پسر خويش را جستجو كرد و بيافت و به خاك كرد و گفت : « با آنكه جاى تو خاليست حمد خداى كه مرا به مرگت مبتلا كرد . » كسان ديگر به دفن كشتگان خوارج پرداختند ، امير مؤمنان وقتى خبر يافت گفت : « حركت كنيد ، مىكشيدشان و بعد خاكشان مىكنيد ؟ » و كسان حركت كردند . محل بن خليفه گويد : يكى از مردم بنى سدوس به نام عيزار بن اخنس كه عقيده خوارج داشت سوى آنها روان شد و نزديك مداين عدى بن حاتم را ديد كه اسود بن قيس و اسود بن يزيد ، هر دوان مرادى ، همراه وى بودند ، عيزار وقتى عدى را ديد گفت : « با سلامت و غنيمت آمدى يا با ستم و گناه ؟ » عدى گفت : « با سلامت و غنيمت . » دو مرد مرادى به دو گفتند : « اين سخن را از آن رو گفتى كه بدى به دل دارى ، اى عيزار ترا مىشناسيم و مىدانيم كه عقيده خوارج دارى ، با ما باش تا ترا پيش امير مؤمنان ببريم و خبر ترا با وى بگوييم . » گويد : « چيزى نگذشت كه على در رسيد و حال عيزار را به او وا نمودند و